deepfreeze
معنی فارسی
فريزر انبار کردن بستناک کردن به سرعت منجمدکردن
معنی کامل و مثالها
/dēp´frēz´/n., vt.
● (نام تجارتی) فریزر، بستناکگر
● (حرف کوچک - در فریزر) انبار کردن، بستناک کردن
● (خوراک و غیره را) به سرعت منجمد کردن
● (مجازی) به بعد موکول کردن، تعلیق
* deep-frozen, adj.
سخت منجمد شده، بستناک، (به سرعت و شدت) یخ زده
تعریف انگلیسی
noun
- electric refrigerator (trade name Deepfreeze) in which food is frozen and stored for long periods of time