دیکشنری فارسی

deepfreeze

معنی فارسی

فريزر انبار کردن بستناک کردن به سرعت منجمدکردن

معنی کامل و مثال‌ها

/dēp´frēz´/n., vt.

● (نام تجارتی) فریزر، بستناک‌گر

● (حرف کوچک - در فریزر) انبار کردن، بستناک کردن

● (خوراک و غیره را) به سرعت منجمد کردن

● (مجازی) به بعد موکول کردن، تعلیق

* deep-frozen, adj.

سخت منجمد شده، بستناک، (به سرعت و شدت) یخ زده

تعریف انگلیسی

noun
  1. electric refrigerator (trade name Deepfreeze) in which food is frozen and stored for long periods of time

واژه‌های دیگر با معنی «فريزر»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن