defer (1)
معنی کامل و مثالها
/dē fu_r´, di-/vt., vi.
● به تاخیر انداختن، (به بعد) موکول کردن، معوق کردن، طفره رفتن
he deferred his departure
او رفتن خود را به تاخیر انداخت.
the loan repayment is deferrable until Norooz
بازپرداخت وام تا نوروز قابل تعویق است.
● (خدمت نظام) معافیت موقت گرفتن، (تاریخ آغاز خدمت نظام را) عقب انداختن
* deferred payment
(خرید کالا) خرید قسطی، خرید به شرط پرداخت در آینده
* deferred shares
(سهام) سهامی که سود آن را پس از پرداخت سود سهام دیگران میدهند