defer (2)
معنی کامل و مثالها
/dē fu_r´, di-/vi.
● تسلیم شدن (به میل یا داوری دیگری)، تمکین کردن، سرفرود آوردن، گردن نهادن، ملاحظهی کسی را کردن (معمولا با: to)
she always deferred to the wishes of her husband
او همیشه تسلیم خواستهی شوهرش بود.
she wanted me to jump first and I deferred
او میخواست که من اول بپرم و من قبول کردم.