دیکشنری فارسی

defiance

UKdifaiəns USdı'faıəns

معنی فارسی

مبارزطلبي دعوت بجنگ بي اعتنايي

معنی کامل و مثال‌ها

/dē fī´ǝns, di-/n.

● نافرمانی، سرپیچی، عرض اندام، به مبارزه خواهی، گردنکشی، تجاسر

defiance of the law

سرپیچی از قانون

his defiance of the party leaders

عرض‌اندام او در مقابل رهبران حزب

* in defiance of

به سرپیچی از

تعریف انگلیسی

noun
  1. intentionally contemptuous behavior or attitude
  2. a hostile challenge
  3. a defiant act

مترادف‌ها

noun
1. Daring, challenge, invitation to combat or contest (of any kind).
2. Contempt, opposition, spite, despite.

واژه‌های دیگر با معنی «مبارزطلبي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن