دیکشنری فارسی

defiant

UKdifaiəntliː USdı'faıənt

معنی فارسی

بي اعتنا جسور بدگمان

معنی کامل و مثال‌ها

/-ǝnt/adj.

مبارزه‌خواه، عرض اندام کننده، نافرمان، سرپیچی کننده، سرپیچگر، گردنکش، متجاوز، متجاسر

ستیزجوی، ستیزگرای، سرسخت

they wanted him to repent but he was defiant to the end

از او خواستند که اظهار ندامت کند ولی او تا آخر سرسختی کرد.

مترادف‌ها

adjective
1. Resistant, contumacious, recalcitrant.
2. Bold, daring, courageous.

واژه‌های دیگر با معنی «بي اعتنا»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن