defiant
UKdifaiəntliː
USdı'faıənt
معنی فارسی
بي اعتنا جسور بدگمان
معنی کامل و مثالها
/-ǝnt/adj.
● مبارزهخواه، عرض اندام کننده، نافرمان، سرپیچی کننده، سرپیچگر، گردنکش، متجاوز، متجاسر
● ستیزجوی، ستیزگرای، سرسخت
they wanted him to repent but he was defiant to the end
از او خواستند که اظهار ندامت کند ولی او تا آخر سرسختی کرد.
مترادفها
adjective
1. Resistant, contumacious, recalcitrant.
2. Bold, daring, courageous.