دیکشنری فارسی

defibrillate

معنی فارسی

تپش قلب را به حالت طبيعي برگرداندن

معنی کامل و مثال‌ها

/dē fib´rǝ lāt´/vt.

● (پزشکی) تپش قلب را به حالت طبیعی برگرداندن (مثلا با استفاده از جریان برق)

تعریف انگلیسی

verb
  1. stop the fibrillation and restore normal contractions, usually by means of electric shocks “The patient's heart had to be defibrillated to save his life” “Somebody ----s something”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن