دیکشنری فارسی

defile (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/dē fīl´, di-/vt.

● نجس کردن، بی‌طهارت کردن

one should not defile a sacred place

کسی نباید محل مقدسی را نجس کند.

● ناپاک کردن، کثیف کردن، آلوده کردن، آلودن

he defiled the honor of his family

او آبروی خانواده‌ی خود را لکه‌دار کرد.

● فاسد کردن، گمراه کردن، از راه به در بردن

● (قدیمی) ازاله‌ی بکارت کردن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن