دیکشنری فارسی

defile (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/dēfīl´, di-; dē´fīl´/vi.

● (ارتش) تنگراه، گردنه (جای باریکی که قشون باید از آن رد شود)، دربند، گدوک، گریوه

● (به صف یک نفره) رژه رفتن، دفیله رفتن

● رژه (در صف‌های یک نفره)، دفیله

● تنگه (هرگذرگاه باریک یا دره‌ی باریک)

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن