دیکشنری فارسی

deforest

UKdiːfɔrist USdı'fɔ:rəst

معنی فارسی

از حالت جنگلي درآوردن ، صاف کردن ،

تسطيح کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/dē fôr´ist/vt.

● جنگل زدایی کردن، درخت بری کردن، درخت زدایی کردن، جنگل‌کشی کردن

تعریف انگلیسی

verb
  1. remove the trees from “The landscape was deforested by the enemy attacks” “Somebody ----s something” “Something ----s something”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن