دیکشنری فارسی

defrost

USdıf'rɔst

معنی فارسی

يخ چيزي را اب کردن.

آب کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/dē frôst´, di-/vt., vi.

● یخ زدایی کردن یا شدن، یخ چیزی را برطرف کردن

● (یخ خوراک یخ زده را) آب کردن

defrost the frozen meat by placing in it lukewarm water

گوشت یخ زده را با قرار دادن در آب ولرم یخ زدایی کنید.

تعریف انگلیسی

verb
  1. make or become free of frost or ice “Defrost the car window” “Something ----s” “Somebody ----s something” “Something ----s something”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن