دیکشنری فارسی

defuse

USdıf'ju:z

معنی فارسی

چاشني کشيدن، فيوز بمب را برداشتن،

ماسوره کشيدن

بيخطر کردن، بيآزار کردن، خنثي کردن

از وخامت کاستن، تشنج زدايي کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/dē fyōōz´, di fyōōz´/vt.

چاشنی (بمب و مین و غیره را) کشیدن، فیوز بمب را برداشتن، ماسوره کشیدن (از بمب و غیره)

the police found and defused the bombs

پلیس بمب‌ها را کشف و آنها را خنثی کرد.

بی‌خطر کردن، بی‌آزار کردن، خنثی کردن -3(با سیاست و کیاست و غیره) از وخامت (وضع) کاستن، تشنج زدایی کردن

the UN tried to defuse the situation in that country

سازمان ملل کوشید که وضعیت آن کشور را آرام کند.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن