defuse
USdıf'ju:z
معنی فارسی
چاشني کشيدن، فيوز بمب را برداشتن،
ماسوره کشيدن
بيخطر کردن، بيآزار کردن، خنثي کردن
از وخامت کاستن، تشنج زدايي کردن
معنی کامل و مثالها
/dē fyōōz´, di fyōōz´/vt.
● چاشنی (بمب و مین و غیره را) کشیدن، فیوز بمب را برداشتن، ماسوره کشیدن (از بمب و غیره)
the police found and defused the bombs
پلیس بمبها را کشف و آنها را خنثی کرد.
● بیخطر کردن، بیآزار کردن، خنثی کردن -3(با سیاست و کیاست و غیره) از وخامت (وضع) کاستن، تشنج زدایی کردن
the UN tried to defuse the situation in that country
سازمان ملل کوشید که وضعیت آن کشور را آرام کند.