دیکشنری فارسی

degeneration

UKdidʒenəreiʃən USdı'dʒenə'reıʃən

معنی فارسی

افساد فساد تدريجي برگشت

معنی کامل و مثال‌ها

/dē jen´ǝr ā´shǝn/n.

● تباهی، انحطاط، زوال، تنزل، تبهگنی

the slow degeneration of the patient's faculties

از دست رفتن تدریجی مشاعر بیمار

● (اخلاقی) فساد، ضلالت، دژخویی، گمراهی، نابکاری، تبهکاری

his novels are studies of the French society's degeneration

رمان‌های او مروری بر فساد اجتماعی فرانسه است.

● (زیست‌شناسی - از دست دادن ویژگی‌های خوب در اثر تکامل مثلا ضعیف شدن چشمان جانوران غارزی) وازایایی، واگونگی

● (پزشکی - بدشدن کار یا ریخت اندام در اثر بیماری یا سن) استحاله، دژسانی

تعریف انگلیسی

noun
  1. the process of declining from a higher to a lower level of effective power or vitality or essential quality
  2. the state of being degenerate in mental or moral qualities
  3. passing from a more complex to a simpler biological form

واژه‌های دیگر با معنی «افساد»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن