دیکشنری فارسی

degenerative

UKdidʒenərətiv USdı'dʒenərətıv

معنی فارسی

وابسته به انحطاط فاسد کننده .

معنی کامل و مثال‌ها

/dē jen´ǝr ǝ tiv, di-;-ǝr āt´iv/adj.

تباهی‌آور، تبهگن‌زا، زوال آفرین، انحطاط‌آور، فسادآور

the degenerative effects of brutality

آثار تباه‌کننده‌ی خشونت و ظلم

(بدتر شونده) روبه تباهی، روبه تبهگنی، روبه زوال، فاسد شونده، حاد شونده

the degenerative conditions of the nervous system

شرایط روبه وخامت دستگاه سلسله‌ی اعصاب

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن