دیکشنری فارسی

deliberative

UKdilibrətiv USdı'lıbə'reıtıv

معنی فارسی

سنجشي تاملي مشاوره اي شورايي تدبيري مقرون به تامل

معنی کامل و مثال‌ها

/di lib´ǝr āt´iv,-ǝr ǝ tiv/adj.

● کنکاشی، مشورتی، چاره‌جویانه

a deliberative group

گروه کنکاشی

● وابسته به ژرف‌نگری، ژرف اندیشانه

تعریف انگلیسی

adjective
  1. involved in or characterized by deliberation and discussion and examination “a deliberative body”

واژه‌های دیگر با معنی «سنجشي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن