دیکشنری فارسی

deliberative

UKdilibrətiv USdı'lıbə'reıtıv

معنی فارسی

سنجشي تاملي مشاوره اي شورايي تدبيري مقرون به تامل

معنی کامل و مثال‌ها

/di lib´ǝr āt´iv,-ǝr ǝ tiv/adj.

کنکاشی، مشورتی، چاره‌جویانه

a deliberative group

گروه کنکاشی

وابسته به ژرف‌نگری، ژرف اندیشانه

واژه‌های دیگر با معنی «سنجشي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن