deliberativeness معنی فارسی سنجش انديشه آزاد مشورت شور واژههای دیگر با معنی «سنجش» assay سنجش، ازمايش، امتحان deliberation سنجش، انديشه آزاد، مشورت deliberatively سنجش، انديشه آزاد، مشورت ponderation سنجش، انديشه، تفکر poneration سنجش، اندشه، تفکر measuring technique روش سنجش، متد سنجش، اسلوب سنجش method of measurment روش سنجش، طريقه اندازه گيري، متد اندازه گيري accuracy to gage دقت سنجش، دقت اندازه گيري measuring junction محل سنجش، نقطه سنجش measuring period مدت سنجش، دوره سنجش