دیکشنری فارسی

delicatessen

UKdelikeitesn US'delıkə'tesən

معنی فارسی

اغذيه حاضر مغازه اغذيه فروشي. خوراک آماده بزماورد

معنی کامل و مثال‌ها

/del´i kǝ tes´ǝn/n.

(فروشگاه خوراک‌های پخته و ترشی و پنیر و کالباس و غیره) اغذیه فروشی، بزم‌آوردگاه، فروشگاه مواد غذایی لوکس

خوراک آماده، بزماورد

تعریف انگلیسی

noun
  1. ready-to-eat food products
  2. a shop selling ready-to-eat food products

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن