دیکشنری فارسی

deliquescent

UKdelikwesnt

معنی فارسی

اب شونده گدازنده خيس غرق خوي کرده

مترادف‌ها

adjective
1. Liquefying, tending to melt or become liquid.
2. Vanishing, tending to disappear or go to waste.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن