دیکشنری فارسی

demarcate

معنی فارسی

تعيين حدود (چيزيرا) کردن ، نشان گذاردن

معنی کامل و مثال‌ها

/dē mär´kāt, di-/vt.

کران‌بندی کردن، مرزنمایی کردن، حدود (چیزی را) معلوم کردن

that country's frontiers have not yet been demarcated exactly

مرزهای آن کشور هنوز دقیقا معلوم نشده است.

سوا کردن، جدا کردن، (تفاوت دو یا چند چیز را) مشخص کردن، متمایز کردن (demark هم می‌گویند)

this is what demarcates love and hate

این چیزی است که عشق و نفرت را از هم متمایز می‌کند.

تعریف انگلیسی

verb
  1. separate clearly, as if by boundaries “Verb Frames:” “Somebody ----s something” “Something ----s something”
  2. set, mark, or draw the boundaries of something “Verb Frames:” “Somebody ----s something” “Something ----s something”

واژه‌های دیگر با معنی «تعيين حدود (چيزيرا) کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن