دیکشنری فارسی

demarcate

معنی فارسی

تعيين حدود (چيزيرا) کردن ، نشان گذاردن

معنی کامل و مثال‌ها

/dē mär´kāt, di-/vt.

● کران‌بندی کردن، مرزنمایی کردن، حدود (چیزی را) معلوم کردن

that country's frontiers have not yet been demarcated exactly

مرزهای آن کشور هنوز دقیقا معلوم نشده است.

● سوا کردن، جدا کردن، (تفاوت دو یا چند چیز را) مشخص کردن، متمایز کردن (demark هم می‌گویند)

this is what demarcates love and hate

این چیزی است که عشق و نفرت را از هم متمایز می‌کند.

تعریف انگلیسی

verb
  1. separate clearly, as if by boundaries “Somebody ----s something” “Something ----s something”
  2. set, mark, or draw the boundaries of something “Somebody ----s something” “Something ----s something”

واژه‌های دیگر با معنی «تعيين حدود (چيزيرا) کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن