دیکشنری فارسی

demarcation or demarkation

معنی کامل و مثال‌ها

/dē´mär kā´shǝn/n.

● کرانبندی، مرزبندی، تعیین حدود

the demarcation of the frontiers lasted two years

نشانه گذاری مرزها دو سال طول کشید.

● مرز، سرحد، کران، حد، مرزنمایی، خط فاصل

the demarcation line

خط مرزی

● جدایی، تمایز، فرق، سوایی

the clear demarcation existing between well water and river water

تمایز واضحی که بین آب چاه و آب رودخانه وجود دارد.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن