دیکشنری فارسی

demean (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/dē mēn´, di-/vt.

● (خود را) پست کردن، خوار کردن، خفیف کردن، دون کردن، سبک کردن

to demean oneself by taking a bribe

با گرفتن رشوه خود را خوار و خفیف کردن

what he did demeaned his family too

آنچه او کرد خانواده‌ی او را نیز بی‌عزت کرد.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن