demean (2)
معنی کامل و مثالها
/dē mēn´, di-/vt.
● رفتار کردن
he demeaned himself like a rich man
او مثل یک پولدار رفتار کرد.
/dē mēn´, di-/vt.
● رفتار کردن
he demeaned himself like a rich man
او مثل یک پولدار رفتار کرد.
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن