دیکشنری فارسی

demobilize

USdı'məubə'laız

معنی فارسی

ازحالت بسيج دراوردن بحالت صلح دراوردن

معنی کامل و مثال‌ها

/dē mō´bǝ līz´/vt.

● (ارتش) از خدمت مرخص کردن، پایان خدمت دادن به

● قشون را منحل کردن، نابسیج کردن

تعریف انگلیسی

verb
  1. release from military service or remove from the active list of military service “Somebody ----s somebody”
  2. retire from military service “Somebody ----s”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن