دیکشنری فارسی

democrat

UKdeməkræt US'demək'ræt

معنی فارسی

طرفدار (اصول) حکومت ملي ، (عضوحرب) دمکرات

معنی کامل و مثال‌ها

/dem´ǝ krat´/n.

● دموکرات، هوادار حکومت اکثریت

● هوادار اصل برابری حقوق و فرصت

● (D بزرگ - امریکا) عضو حزب دموکرات

Clinton is a Democrat

کلینتون (عضو حزب) دموکرات است.

تعریف انگلیسی

noun
  1. an advocate of democratic principles
noun
  1. a member of the Democratic Party

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن