دیکشنری فارسی

demodulate

UKdiːmɔdjuleit

معنی فارسی

يکسو کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/dē mä´jōō lāt´/vt.

● (رادیو) پیاده کردن، دمدوله کردن، واهنگیدن، پساهنگیدن

تعریف انگلیسی

verb
  1. extract information from a modulated carrier wave “Somebody ----s something”

واژه‌های دیگر با معنی «يکسو کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن