دیکشنری فارسی

demonstrated

UKdemənstreitid US'deməns'treıtəd

معنی فارسی

اثبات کردن (بادليل) مدلل کردن حالي کردن نشان دادن

تعریف انگلیسی

adjective
  1. having been demonstrated or verified beyond doubt

واژه‌های دیگر با معنی «اثبات کردن (بادليل)»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن