دیکشنری فارسی

demystify

UKdiːmistifai USdı'mıstə'faı

معنی فارسی

نامرموز کردن، راز زدايي،

سر چيزي را برطرف کردن

آشکار کردن، واضح و مبرهن کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/dē mis´tǝ fī´/vt.

● نامرموز کردن، راز زدایی کردن، سر چیزی را برطرف کردن

● آشکار کردن، واضح و مبرهن کردن

تعریف انگلیسی

verb
  1. make less mysterious or remove the mystery from “let's demystify the event by explaining what it is all about” “Somebody ----s something” “Something ----s something”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن