دیکشنری فارسی

denaturalize

معنی فارسی

ارتابعيت دراوردن ،

ازحقوق تابعيت محروم کردن ، غيرطبيعي کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/dē nach´ǝ rǝl īz´/vt.

● غیرطبیعی کردن

● (از تابعیت کشور محروم کردن) ناشهروند کردن

تعریف انگلیسی

verb
  1. make less natural or unnatural “Somebody ----s something”
  2. strip of the rights and duties of citizenship “The former Nazi was denaturalized” “Somebody ----s somebody”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن