دیکشنری فارسی

density

UKdensitiː US'densətı

معنی فارسی

غلظت انبوهي چپيدگي تراکم

معنی کامل و مثال‌ها

/den´sǝ tē/n., pl.

● انبوهی، پرپشتی، فشردگی، همفشردگی، تراکم، چگالی، غلظت، مایه‌داری

the density of each liquid

چگالی هریک از مایعات

the density of the crowd

تراکم جمعیت

the density of the forest

انبوهی جنگل

● کندذهنی، دیرفهمی، خنگی، کودنی، خرفتی

his behavior was an indication of his rudeness and incredible density

رفتار او نشانی از بی‌ادبی و حماقت باورنکردنی او بود.

● رجوع شود به: current density

● (فیزیک - نسبت جرم به حجم) چگالی، دانسیته

تعریف انگلیسی

noun
  1. the amount per unit size
  2. the spatial property of being crowded together

مترادف‌ها

noun
Closeness, compactness.

واژه‌های دیگر با معنی «غلظت»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن