دیکشنری فارسی

dent (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/dent/n., vt., vi.

● فرورفتگی (کوچک)، غرشدگی (کوچک)، خدشه، آسیب

two dents were made on the door of my car

دو فرورفتگی روی در ماشین من ایجاد شد.

the wall is full of holes and dents

دیوار پر از سوراخ و گودی است.

● اثر (معمولا اثر منفی)، سرخوردگی، ضربه

that event put a dent in our enthusiasm

آن رویداد از شوق و ذوق ما کاست.

● دارای فرورفتگی یا غری کوچک کردن، گود انداختن

this metal sheet dents easily

این صفحه‌ی فلزی زود غر می‌شود.

the car's mudguard was dented in a few places

گلگیر ماشین در چند جا فرورفتگی پیدا کرد.

* make a dent in something

1- فرورفتگی ایجاد کردن (در چیزی) 2- (اشتیاق و امید و غیره) کاستن از، ضربه زدن به، تضعیف کردن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن