دیکشنری فارسی

denticulation

معنی فارسی

دندانه ريز ، حالت چتردندانه دارياکنگره دار

معنی کامل و مثال‌ها

/den tik´yōō lā´shǝn/n.

● دندانچه‌داری، دندانکداری، دندانه‌داری، کنگره‌داری، ریزدندانه‌داری، تضریس -2دندانگی، دندانه دندانه بودن، کنگرگی -3 دندانچه، دندانک

واژه‌های دیگر با معنی «دندانه ريز»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن