دیکشنری فارسی

denture

UKdentʃər US'dentʃə

معنی فارسی

دندان مصنوعي گذاري يکدست دندان مصنوعي.

معنی کامل و مثال‌ها

/den´chǝr/n.

● دندان مصنوعی، (جمع) یک دست دندان (بالا و پایین)

does he wear dentures?

آیا او دندان مصنوعی دارد؟

every night he puts his dentures in a glass

هر شب دندان‌های (مصنوعی) خود را در لیوان می‌گذارد.

تعریف انگلیسی

noun
  1. a dental appliance that artificially replaces missing teeth

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن