denudation UKdiːnjuːdeiʃən معنی فارسی برهنه سازي برهنگي واژههای دیگر با معنی «برهنه سازي» dismantlement برهنه سازي، برداشتن اسباب واثاثيه واسلحه ازجايي indecent exposure نمودار سازي تن برهنه درپيش مردم divestiture بي بهره سازي، تحريم، بي بهرگي