دیکشنری فارسی

departmental

UKdiːpɑːtmentl USdı'pɑ:t'mentəl

معنی فارسی

اداري شعبه اي رشته اي

معنی کامل و مثال‌ها

/dē´pärt ment´'l/adj.

● (وابسته به بخش یا قسمت) بخشی، فرشیمی

the history professors convened their first departmental meeting

استادان تاریخ اولین جلسه‌ی گروه خود را تشکیل دادند.

● (تقسیم شده به ادارات یا بخش‌های گوناگون) فرشیمدار، بخش‌بخش، اداره اداره، گروه گروه

تعریف انگلیسی

adjective
  1. of or relating to a department “departmental policy” “Pertains to noun: department”

واژه‌های دیگر با معنی «اداري»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن