departmental
UKdiːpɑːtmentl
USdı'pɑ:t'mentəl
معنی فارسی
اداري شعبه اي رشته اي
معنی کامل و مثالها
/dē´pärt ment´'l/adj.
● (وابسته به بخش یا قسمت) بخشی، فرشیمی
the history professors convened their first departmental meeting
استادان تاریخ اولین جلسهی گروه خود را تشکیل دادند.
● (تقسیم شده به ادارات یا بخشهای گوناگون) فرشیمدار، بخشبخش، اداره اداره، گروه گروه