دیکشنری فارسی

depend

UKdipend USdı'pend

معنی فارسی

بسته بودن چشم داشتن مربوط بودن اميد داشتن

معنی کامل و مثال‌ها

/dē pend´, di-/vi.

● (بیشتر با: on) بستگی داشتن به، منوط بودن به، موکول بودن به

our trip depends on the weather

سفر ما بستگی به هوا دارد.

that (is something which) depends on taste

آن چیزی است که بستگی به سلیقه دارد.

● (با: on) اطمینان کردن به، به امید (کسی یا چیزی) بودن، دلگرمی داشتن به، اتکا کردن به (یا داشتن به)، روی کسی حساب کردن، متکی بودن به

a product one can depend on

فرآورده‌هایی که می‌توان به آن اعتماد کرد

I don't depend on the word of an addict

به قول آدم معتاد اطمینان نمی‌کنم.

I am depending on you to finish this job by tomorrow

روی شما حساب می‌کنم که این کار را تا فردا تمام کنید.

the country's economy should not depend on a single product

اقتصاد کشور نباید تنها به یک فرآورده متکی باشد.

● (نادر) آویختن از، آونگان بودن

● معلق بودن، معوق بودن

تعریف انگلیسی

verb
  1. be contingent upon (something that is elided) “That depends” “Something ----s”
  2. have faith or confidence in “you can count on me to help you any time” “Look to your friends for support” “You can bet on that!” “Depend on your family in times of crisis” “Somebody ----s something” “Somebody ----s somebody”

مترادف‌ها

verb neuter
Hang, be pendent.

واژه‌های دیگر با معنی «بسته بودن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن