dependency and indemnity compensation معنی فارسی مستمري حق معيشت واژههای دیگر با معنی «مستمري» old-age pension مستمري سالمندي، حقوق بازنشستگي lulu هر شخص يا چيزي که از نظري بر جسته باشد، مستمري half pay حق انتظار خدمت، حق مستمري pension حقوق بازنشستگي، حقوق تقاعد، وظيفه مستمري entitlement حق، استحقاق، هده appanage حصه ملکي، ملک يا زمين تابع، صفت طبيعي apanage امتيازات و اموالي که بفرزند ارشد (شاهزاده)، اختصاص داشت، ايالت