دیکشنری فارسی

depilate

UKdipileit

معنی فارسی

موبردن از بيموکردن نوره کشيدن واجبي کشيدن

معنی کامل و مثال‌ها

/dep´ǝ lāt´/vt.

● (با مالیدن واجبی و غیره) موی زدودن، موی‌زدایی کردن، واجبی کشیدن، استردن، ستردن

تعریف انگلیسی

verb
  1. remove body hair “epilate her legs” “Somebody ----s something”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن