دیکشنری فارسی

deplume

معنی فارسی

پرکندن ، ازبزرگي ياجاه ودولت انداختن

معنی کامل و مثال‌ها

/dē plōōm´, dē´plōōm´/vt.

● (پرنده را) پرکندن، بی‌پر کردن

● (مجازی) از شان و بزرگی انداختن، پر کسی را چیدن، خوار و زبون کردن، از باد و فیس انداختن

تعریف انگلیسی

verb
  1. strip of honors, possessions, or attributes “Somebody ----s somebody” “Something ----s somebody”
  2. strip of feathers “pull a chicken” “pluck the capon” “Somebody ----s something”

واژه‌های دیگر با معنی «پرکندن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن