دیکشنری فارسی

depressor

معنی فارسی

ماهيچه فروکش

معنی کامل و مثال‌ها

/dē pres´ǝr, di-/n.

● (شخص یا چیزی که به پایین فشار می‌دهد) فروفشار، فشارنده، فشارگر، فشارآور

● (کالبدشناسی) عضله‌ی پایین برنده، فروفشارنده، زیربر، فروبرنده

● (جراحی - اسبابی که کنار می‌زند) کنارزن، کنارکشنده، راهگشا

a tongue depressor

اسباب برای کنار کشیدن زبان

● (کالبدشناسی - عصبی که در صورت انگیزش فعالیت بخشی از بدن را کم می‌کند) کنشکاه

تعریف انگلیسی

noun
  1. any skeletal muscle that draws a body part down
  2. any nerve whose activity tends to reduce the activity or tone of the body part it serves
  3. a device used by physician to press a part down or aside

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن