دیکشنری فارسی

deregulate

USdı'regjəleıt

معنی فارسی

قانون زدايي کردن داتي زدايي کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/dē reg´yǝ lāt´/vt.

● قانون زدایی کردن (برداشتن مقررات و قانون‌های حاکم بر امری)، داتی زدایی کردن

the deregulation of natural gas pricing

برداشتن محدودیت از قیمت گذاری گاز طبیعی

تعریف انگلیسی

verb
  1. lift the regulations on “Somebody ----s something”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن