deregulate
USdı'regjəleıt
معنی فارسی
قانون زدايي کردن داتي زدايي کردن
معنی کامل و مثالها
/dē reg´yǝ lāt´/vt.
● قانون زدایی کردن (برداشتن مقررات و قانونهای حاکم بر امری)، داتی زدایی کردن
the deregulation of natural gas pricing
برداشتن محدودیت از قیمت گذاری گاز طبیعی
تعریف انگلیسی
verb
- lift the regulations on “Somebody ----s something”