دیکشنری فارسی

descendant

UKdisendənt USdı'sendənt

معنی فارسی

نسل زاده فرود فروداينده

معنی کامل و مثال‌ها

/dē sen´dǝnt/adj., n.

● نزولی، فروسوی، زیرسوی، نازل، فرودی، شیبدار (descendent هم می‌نویسند)

in a descending order

به ترتیب فروسوی (نزولی)

● نواده، ازتبار (کس یا قوم بخصوص)، خلف، (جمع) اعقاب، نبیره

we are the descendants of Mashallah Khan

ما از تبار ماشاالله خان هستیم.

descendants

اعقاب، فرزندان، پسینیان

● (چیزی که از چیز دیگر ناشی شده است) پیامد، نتیجه، نسل بعدی

he used to say that computers are the descendents of the abacus

او می‌گفت که کامپیوتر از چرتکه گرفته شده است.

تعریف انگلیسی

adjective
  1. a person considered as descended from some ancestor or race
  2. going or coming down
  3. proceeding by descent from an ancestor “descendent gene”

واژه‌های دیگر با معنی «نسل»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن