desert (2)
معنی کامل و مثالها
/dez´ǝrt/n., adj.
● بیابان، صحرا، سرزمین بیآب و علف، لوت، چول، کویر، هامون
we were lost in the desert
ما در بیابان گم شدیم.
most of North Africa is covered by a huge desert
قسمت اعظم افریقای شمالی از صحرای عظیمی تشکیل شده است.
● صحرایی، بیابانی، لوتی
desert climate
آب و هوای بیابانی
● چولستان، خالی از سکنه، بایر، برهوت
a desert island
جزیرهی بایر