دیکشنری فارسی

desert (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/dez´ǝrt/n., adj.

● بیابان، صحرا، سرزمین بی‌آب و علف، لوت، چول، کویر، هامون

we were lost in the desert

ما در بیابان گم شدیم.

most of North Africa is covered by a huge desert

قسمت اعظم افریقای شمالی از صحرای عظیمی تشکیل شده است.

● صحرایی، بیابانی، لوتی

desert climate

آب و هوای بیابانی

● چولستان، خالی از سکنه، بایر، برهوت

a desert island

جزیره‌ی بایر

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن