desex
معنی فارسی
از مردي افتادن، فاقد قوه جنسي کردن.
معنی کامل و مثالها
/dē seks´, dē´-/vt.
● اعضای تناسلی را برداشتن، ویژگیهای جنسی کسی را کاستن یا از بین بردن
تعریف انگلیسی
verb
- make infertile “in some countries, people with genetically transmissible disabilites are sterilized” “Somebody ----s somebody”