desiderate
معنی فارسی
ارزوکردن ، نبودن (چيزي را) احساس کردن
معنی کامل و مثالها
/di zid´ǝr āt´/vt.
● خواستن، خواستار بودن، آرزو کردن، غنج زدن
مترادفها
verb active
Desire, want, miss, lack, feel the want of.
ارزوکردن ، نبودن (چيزي را) احساس کردن
/di zid´ǝr āt´/vt.
● خواستن، خواستار بودن، آرزو کردن، غنج زدن
verb active
Desire, want, miss, lack, feel the want of.
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن