desquamate
معنی فارسی
پوسته پوسته شدن پوست انداختن ورقه ورقه شدن
معنی کامل و مثالها
/des´kwǝ māt´/vi.
● (به ویژه در مورد پوست بدن و لبها) پوسته پوسته شدن، پوست انداختن
تعریف انگلیسی
verb
- peel off in scales “dry skin desquamates” “Something ----s”