دیکشنری فارسی

desquamate

معنی فارسی

پوسته پوسته شدن پوست انداختن ورقه ورقه شدن

معنی کامل و مثال‌ها

/des´kwǝ māt´/vi.

● (به ویژه در مورد پوست بدن و لب‌ها) پوسته پوسته شدن، پوست انداختن

تعریف انگلیسی

verb
  1. peel off in scales “dry skin desquamates” “Something ----s”

واژه‌های دیگر با معنی «پوسته پوسته شدن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن