دیکشنری فارسی

destine

معنی فارسی

درنظر گرفتن مقدرکردن تخصيص دادن

معنی کامل و مثال‌ها

/des´tin/vt.

(معمولا به حالت مجهول) مقدر شدن یا کردن، سرنوشت شدن

he was destined to die young

سرنوشت او این بود که در جوانی بمیرد.

تخصیص دادن، (برای منظور خاصی) در نظر گرفتن، کنارگذاشتن، اختصاص دادن

funds destined for the construction of the road

بودجه‌ای که برای ساختن راه اختصاص داده شده بود

* destined for

1- عازم، رهسپار، به مقصد

a letter destined for Kashan

نامه‌ای که به مقصد کاشان ارسال شده بود

2- مقدر شده برای

he was destined for greatness

مقدر شده بود که آدم بزرگی بشود.

تعریف انگلیسی

verb
  1. decree or designate beforehand “She was destined to become a great pianist” “Verb Frames:” “Somebody ----s somebody to INFINITIVE”
  2. design or destine “She was intended to become the director” “Verb Frames:” “Somebody ----s somebody to INFINITIVE”

مترادف‌ها

verb active
1. Appoint, ordain, allot, devote, consecrate.
2. Intend, design.
3. Doom, decree.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن