دیکشنری فارسی

destitution

UKdestitjuːʃən

معنی فارسی

فقر بي چيزي.

معنی کامل و مثال‌ها

/des´tǝ tōō´shǝn,-tyōō´-/n.

فقر شدید، مستمندی، تهیدستی، بی‌چیزی، فقر وفاقه، افلاس، عسرت

the refugees lived in complete destitution

پناهندگان در فقر و فاقه‌ی کامل به سر می‌برند.

مترادف‌ها

noun
Indigence, want, need, poverty, penury, privation.

واژه‌های دیگر با معنی «فقر»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن