detailed
UKdiːteild
USdı'teıld
معنی فارسی
مفصل تفصيلي جزء به جزء
معنی کامل و مثالها
/dē´tāld´, di tāld´/adj.
● پرجزئیات، مفصل، مشروح، مو به مو، با آب و تاب، پر فرشیم
a detailed plan
نقشهی مشروح (یا مفصل)