دیکشنری فارسی

detainee

UKdiːteiniː US'di:teı'ni:

معنی فارسی

آدم بازداشت شده

معنی کامل و مثال‌ها

/dē´tān ē´/n.

● آدم بازداشت شده (معمولا به خاطر امور سیاسی)

they gathered all the detainees in one place

زندانیان سیاسی را همگی در یک جا جمع کردند.

تعریف انگلیسی

noun
  1. some held in custody

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن