detainee
UKdiːteiniː
US'di:teı'ni:
معنی فارسی
آدم بازداشت شده
معنی کامل و مثالها
/dē´tān ē´/n.
● آدم بازداشت شده (معمولا به خاطر امور سیاسی)
they gathered all the detainees in one place
زندانیان سیاسی را همگی در یک جا جمع کردند.
تعریف انگلیسی
noun
- some held in custody