deteriorated
UKditiəriəreitid
USdı'tıərıə'reıtıd
معنی فارسی
بدترکردن خراب کردن فاسدکردن خراب شدن بدترشدن
بدترکردن خراب کردن فاسدکردن خراب شدن بدترشدن
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن