دیکشنری فارسی

detestation

UKdiːtesteiʃən

معنی فارسی

بيزاري (بسيار) کراهت نفرت آدم بد

معنی کامل و مثال‌ها

/dē´tes tā´shǝn/n.

نفرت، تنفر، بیزاری، آریغ، شمیدگی

his letter showed his detestation of his brother's actions

نامه‌ی او تنفر او از اعمال برادرش را آشکار می‌کرد.

مترادف‌ها

noun
1. Hatred, abhorrence, abomination, detesting.
2. Loathing, disgust, antipathy.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن